تبليغاتX
پاتق
با تمام کتاب دفترهای بی جلد و مشقهای توی خیابان ،بازی ونازی که هیچ وقت توی محله ما نبود!

با یک علامت ؟

افتاده تووی کلمات

با وازه ها ور می رود

پیدا نمی شود

.

.

مرگی برای درد

بی مرگ

جاودان

تنپوشی از زمان

بی توشه

بی امان

برگرد تاکسی،برگرد

من از مسیری که آمده ایم

باید دوباره..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:50  توسط مهدی فرخ روز  | 

وقتی که می نوشت:

زندگی

خودکارش می خندید

دستش به صورتش سیلی می زد

سالها بعد

کبود کبود می خندید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:34  توسط مهدی فرخ روز  |