|
با تمام کتاب دفترهای بی جلد و مشقهای توی خیابان ،بازی ونازی که هیچ وقت توی محله ما نبود!
|
با یک علامت ؟
افتاده تووی کلمات
با وازه ها ور می رود
پیدا نمی شود
.
.
مرگی برای درد
بی مرگ
جاودان
تنپوشی از زمان
بی توشه
بی امان
برگرد تاکسی،برگرد
من از مسیری که آمده ایم
باید دوباره..
وقتی که می نوشت:
زندگی
خودکارش می خندید
دستش به صورتش سیلی می زد
سالها بعد
کبود کبود می خندید